تبليغاتX

برای نمایش بهتر صفحه لطفاً از اینترنت اکسپلورر استفاده کنید


حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود

اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه

گردنت را ميشکست انجا اگر عباس بود

الله الکبر


اگر پیروزشدیم یا شکست خوریم مهم نیست - اصل این هست که مابه تکلیف خود عمل کردیم

بــــــی حـــــجـــــابـــــــــی
امــامـــــــ عــــلـــی (ع) : زکـــاتـــ زیـــبــایـــی عــفـــت اســتـــ .
 








 
جاسوس فـرانـسـویـــ

 جـنـگ بـر ضــد اســـلام گـرایـی بـا کـشتـن مـسـلـمـانـان فـایـده ی نـدارد

فـقـط بـا فـاسـد کـردن آنـهـا مـی تـوان بـه پـیـروزی  دسـت یـافـت .

پـس بـایـد بـه جـای بـمـب بـر سـر مـسـلـمـانـان دامـن های کـوتـاه فـرو بـریـزیـم

مستر همفر جاسوس انگلیسی مینویسد:

«زنانِ آنان دارای حجاب محکم هستند که نفوذ فساد در میانشان ممکن نیست».

 «به هر وسیله‏ای که شده باید زن مسلمان را از حجاب اسلام خارج کرد و بی حجابی را در بین مسلمانان رایج نمود و ابتدا برای گول زدن آنها [برای این] که حجاب را کنار بگذارند، باید به آن‏ها تفهیم کرد که حجاب به صورت چادر و یا عبا مربوط به اسلام نیست».

حکایت کشف حجاب،/ ، مؤسسه‌ی فرهنگی قدر ولایت، ۱۳۷۳، صص ۷، ۱۳ و

دانلود کتاب خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیسی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 20:12  توسط مجتبی  | 
مشتی خاک به درگاه خداوند متعال
برچسب‌ها: سنگ قبر سنگ قبر شهدا
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 17:47  توسط مجتبی  | 

 

روزگاری شهر ما ویران نبود ............دین فر وشی اینقدر ارزان نبود    

صحبت از موسیقی عرفان بود..............هیچ صوتی بهتر از قران نبود

دختران را بی حجابی ننگ بود............ رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

دختر با حجب حیا غر تی نبود ...................... خانه فرهنگ کنسرتی نبود

مرجعیت مظهر تکریم بود .......................حکم او عالمی را تسلیم بود

یک سخن بود و هزاران مشتری............ ان هم از لوث قرائت ها بری

وای که در سالهای سیاه دوهزار................کار فرهنگی شده پخش نوار

ذهن صاف نوجوانان محل.............................پر شد از فیلم های مبتذل

پشت پا بر دین زدن ازادگیست ........... حرف حق گفتن عقب افتادگیست

آخر ای پرده نشین فاطمه.......................... تو برس بر داد دین فاطمه

بی تو منکر ها همه معروف شد ..........کینه توزی با ولی مکشوف شد

در به روی رشوه گیران باز شد.................. دشمنی با نائبش اغاز شد

بی تو دلهامان به جان امد بیا.................... کاردها بر استخوان امد بیا

گوش کن اینک نوای جنگ را ........... قصه ای از شهر بعد از جنگ را

قصه ای پرسوز تاب و التهاب.............. قصه ای تلخ و سراسر اضطراب

قصه شهری که غرق درد بود.................. اتش شهوت درونش سرد بود

شهر ما شب های خیبر یاد داشت............. رمز یا زهرا و حیدر یاد داشت

شهر ما همت درون سینه داشت........... با شهادت انس از دیرینه داشت

شهر ما روح خدا در دست داشت...... صد هزاران عاشق سرمست داشت

ناگهان این شهر ما بی درد شد ................. اتش غیرت درونش سرد شد

حال راز ها در شهر قصه چپ شده.......... .... پوشش خاکی لباس رپ شده

دیگر از جبهه در ین جا رنگ نیست.......... دیگر ان حال و هوای جنگ نیست

یا خمینی ای خلیل بت شکن ...................خیز و بنگر فتنه های شهر من

جبهه و یاران من گم گشته اند............... غرق در نسیان مردم گشته اند

پس چه شد یاد پرستوهای جنگ؟................ یاد جبهه یاد آن خونین تفنگ

شهر من حجب و حیایت پس چه شد ............ ناله مهدی بیایت پس چه شد

ای بسیجی کو صفای جبهه ها ؟................. کفر نگویم کو خدای جبهه ها ؟

ای جماعت ناله ام را بشنوید..................... درد چندین ساله ام را بشنوید

ای شما ان سوی آتش رفتگان................... ای شما اغئش لیلا خفته گان

بنگرید این لکه های ننگ را.................... فتنه های شهر بعد از جنگ را

جنگ رفت و شهر ما تاریک شد.................. راه وصل عاشقان باریک شد

شما رفته مردم ریایی شدند.......................... و بر خی دگر شیمیایی شدند

نه ان شیمایی که در جنگ بود بود............. نه ان گاز سمی که بی رنگ بود

همانانی که رنگ ریا می زنن......................... و بر سینه سنگ خدا میزنند

همانانی که یادی زبن می کنن....................... فضا را پر از ادکلن می کنن

همانانی که در بی حجابی تکند........................ سزاوار یک قبضه نارنجکند

به سنگ تحاجم محک می شوند..................... و مثل عروسک بزک میشوند

از اینها بپرسد که مهارن کجاست....... شلمچه حلبچه فاو و مریوان کجاست؟

از اینها بپرسید همت کیست ؟................ از این ها بپرسید باکری که بود ؟

این از این ها بپرسید که بابایی که بود...... رجایی حسنپور اللهیاری که بود ؟

کسی فکر گلهای این باغ نیست................ کسی مثل ان روزهای داغ نیست

همه ناگهان عافیت خو شدند................. و یک شب از این رو به ان رو شدند

کسی بر شهیدان سلامی نگفت......................... رضای خدا را کلامی نگفت

بیایید که مردم بهتر شویم........................... در این آبشار خدا تر شویم

بیایید تجدید پیمان کنیم................................... نگاهی به قبرشهیدان کنیم

 

 


برچسب‌ها: شعر در مورد حجاب شعر و حجاب بی حجابی و شعر
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:36  توسط مجتبی  |